نگاه به فعاليت‏هاي جاري مدرسه‏اي که‏ عمدتاً کلامي-منطقي‏اند، بلکه در افقي وسيع‏تر و مبتني بر آنچه انسان‏ها در زندگي روزمره انجام مي‏دهند، شکل گرفته است. هوش‏هاي چندگانه در طول‏ تاريخ تحول انسان براي حفظ حيات او و انطباق وي با محيط زيستش توسعه‏ و تکامل پيدا کرده‏اند.به همين علت، اين امکان براي معلمان فراهم است که با بهره‏گيري از آن بين تجارب مدرسه‏اي و زندگي واقعي کودکان ارتباط بيش‏تري ايجادکنند؛ و به اين طريق هم يادگيري را تسهيل کنند و هم امکان‏ انتقال يادگيري به زندگي واقعي دانش‏آموزان را فراهم سازند.
فعاليت‏هاي مدرسه‏اي زماني ارزشمند خواهد بود که شاگردان بتوانند آن‏ها را در اجتماع زندگي واقعي خود به کار گيرند. وظيفه‏ي معلمان و آموزشگاه‏ها در رابطه با گسترش و بهره‏گيري از هوش‏هاي چندگانه‏ي کودکان اين است که به آن‏ها کمک کنند تا براي موفقيت‏ در مدرسه از مجموع استعدادهايشان بهره گيرند. بايد به شاگردان کمک شود تا هر آن‏چه را که خود مي‏خواهند و نيز آن‏چه را که جامعه و معلمان برايشان‏ مفيد مي‏دانند، بياموزند.
نظريات گاردنر توجه بسياري از آموزشگراني را که در جست‏وجوي‏ شکل‏دهي نظام‏هاي آموزشي جامع و در عين حال انفرادي بودند، به خود جلب‏ کرد. آموزش مبتني بر هوش‏هاي چندگانه، آموزشي تا حد امکان انفرادي، منطبق با تفاوت‏هاي فردي شاگران و توانمندي‏هاي يک دانش‏آموز خاص‏ است. ارائه‏ي چنين آموزشي گرچه کار آساني نيست. به دقت و صرف وقت‏ نياز دارد اما غيرممکن هم نمي‏باشد. مي‏توان با تهيه و اجراي آزمون‏هاي ويژه‏ به بررسي و مشخص‏سازي ويژگي‏هاي دانش‏آموزان در زمينه‏ي هوش‏هاي‏ چندگانه‏ي آن‏ها پرداخت. از اين “صورت وضعيت‏” يا “نيم‏رخ هوشي‏” در برآورد راه‏هاي احتمالي يادگيري بهتر شاگردان و از اين طريق ارائه‏ي کمک‏ها و راهنمايي‏هاي نتيجه بخش‏تر به ايشان استفاده مي‏شود. چنين کاري نه الزاماً از طريق آزمون‏هاي پيچيده، بلکه حتي از طريق دقت‏نظر در ويژگي‏هاي شاگردان‏ نيز کم و پيش امکان‏پذير است. (همان منبع ، صص 55-54)
2-10- نکات اصلي در نظريه‏ي هوش‏هاي چندگانه
نکته اصلي در نظريه‏ي هوش‏هاي چندگانه اين است که همه‏ي افراد داراي قابليت‏هايي در هريک از هشت مقوله‏ي هوشي‏ هستند. البته اين تحولات در هريک از افراد به گونه‏اي خاص بروز مي‏کند. بيشتر افراد، در برخي هوش‏ها کاملاً رشد يافته، در برخي‏ اندکي رشد يافته، و در برخي رشد نيافته‏اند. همه‏ي افراد مي‏توانند هريک از هوش‏هاي خود را در صورت‏ برخورداري از آموزش، تشويق و استغناي کافي، تا سطح مناسبي از عملکرد توسعه دهند. مقوله‏هاي هوشي به شکلي پيچيده با يکديگر همکاري دارند و بر هم‏ تأثير مي‏گذارند. براي هوشمندي در هر مقوله ، چندين راه وجود دارد.ممکن است‏ فردي در زمينه‏ي هوش جسماني-حرکتي در زمين بازي بسيار دست ‏و پا چلفتي به نظر بيايد، اما در فرش‏بافي يا آرايش صفحه‏ي شطرنج، بسيار چيره‏دست عمل کند. و يا ممکن است در زمينه‏ي هوش زباني قادر به‏ خواندن نباشد، اما واژگان زيادي را بداند يا بتواند داستان‏هاي ترسناک‏ بگويد. (آرمسترانگ،1383 ، صص37-25). در جدول 2-تفاوت تئوري هاي سنتي هوش به تئوري هوش چندگانه ارائه شده است.
جدول2- 2:تفاوت تئوري هاي سنتي هوش با تئوري هوش چند گانه
ديدگاه تئوري هوش چند گانه
ديدگاه سنتي هوش
ارزيابي هوش چندگانه فردي مي تواند يادگيري سبکهاي حل مشکل را پرورش دهد، تست‌هاي کوته پاسخ استفاده نمي‌شوند زيرا آنها فهم عميق يا نظم را اندازه گيري نمي کنند. آنها فقط مهارت‌هاي حافظه و عملکرد خوب فرد را در آزمونهاي کوته پاسخ اندازه ميگيرند.
هوش بوسيله تست هاي کوتاه پاسخ قابل اندازه گيري است.
ابناء بشر همه انواع هوش را دارند اما هر فردي يک ترکيب يا نيمرخ واحدي دارد، ما مي توانيم هريک از هوشها را بهبود بخشيم گرچه بعضي افراد در يک سطح هوش بيشتر از سطوح ديگر پيشرفت مي کنند.
افراد با مقدار هوش معيني متولد مي شوند سطح هوش در طول دوران زندگي تغيير مي کند.
در فنون M I معلمان بر طبق نقاط قوت و ضعف هوش‌هاي فردي بصورت متفاوت آموزش داده و ارزيابي مي کنند.
در روشهاي سنتي معلمان موضوع را به گونه واحدي به همه آموزش مي دهند.
ساختار فعاليتهاي آموزشي معلمان در اطراف يک موضوع با سئوالات و موضوعات مرتبط با استراتژي هاي پيشرفته اي است که به دانش‌آموزان اجازه مي دهد به روش هاي چند گانه دانسته هايشان را شرح دهند.
معلمان يک موضوع را بصورت يگانه ارزيابي مي کنند.
به دانش‌آموزان برچسب زده نمي شود بلکه شناسايي نيمرخ هوشي فرد به او کمک مي کند تا درک بهتري از دنيا داشته و از آن براي پرورش هوش‌هاي ديگر خود استفاده کند.
متاسفانه استفاه از آزمونهاي هوش در مدارس اغلب باعث ميشود به دانش‌آموزان بر چسب زده شود.

2-11- تحقيقات وپژوهش هاي پيشين
2-11-1 پژوهش هاي خارجي
براساس تحقيقات تاهي جونگ وميونگ هي کيم (2005) تئوري هوش‌هاي چندگانه بر اين امر تأکيد دارد که هر فرد حداقل يک حيطه ي هوشي قوي دارد. بنابراين، يافتن حيطه ي هوشي قوي و توسعه آن ضروري است. زيرا حيطه ي قوي ممکن است مکمل حيطه هاي ضعيف باشد. همچنين توسعه ي اين نقاط قوت جهت تسهيل پيشرفت کلي از اهميت برخوردار است.
کوکسال(2007) در مقاله‌ي خود بيان مي دارد که آموزش مبتني بر تئوري هوش‌هاي چندگانه بر موفقيت علمي فراگيران و تداوم فرايند آموزش تأثير معناداردارد. اما بر نگرش آنان نسبت به درس تأثير معناداري ندارد.
يوهلر33 (2003)درمطالعه اي گزارش مي کند که بين نمرات آزمون آي التس و هوش چند گانه ارتباط معنادار وجود دارد، در حالي که در مطالعه ي حاضر تنها بخش مهارت خواندن ودرک مطلب آزمون فوق چنين رابطه اي را با هوش منطقي رياضي نشان مي دهد.
هم چنين گينزو لمان34)2002) معتقدند که به کار گيري فعاليت هاي متنوع در کلاس هاي خواندن زبان دوم به گونه اي که هوش چند گانه زبان آموزان را مورد چالش قرار دهد، مي تواند بر عملکرد آنان در آزمون هاي خواندن تاًثير معني داري داشته باشد.
بر اساس پژوهشي که اويلا، پاهاسکي وپرز35 (1999)درباره ي دانش‌آموزاني که در ياد گيري مهارتها وهنر هاي زبان مشکل داشتند، انجام داده اند، با استفاده از راهبرد هاي آموزشي مبتني بر نظريه گاردنر مي توان پيشرفت تحصيلي آن دانش‌آموزان را افزايش داد.
شناسايي و پرورش تمام هوش‌هاي بشري و کليه ي ترکيبات آن، از اهميت بسيار زيادي برخوردار است ما همگي انسان ها بايکديگر تفاوت داريم به اين علت که همگي از ترکيب هوشي متفاوتي برخورداريم. به اعتقاد من، تشخيص اين امر موجب ميشود تا با مشکلات زندگي برخورد مناسب تري داشته باشيم (هاوارد گاردنر ،1987).
در پژوهش ديگري آلبرو، بران، الياسون و ويند(1997) نشان دادند که با استفاده از فعاليت هاي هوش چند‌گانه در کلاس هاي آموزش زبان، نمرات آزمون مهارت خواندن ودرک مطلب فراگيران به طور مؤثري افزايش مي يابد.
بنا به گفته هاوارد گاردنر، هدف از آشنايي و فراگيري هوش‌هاي چندگانه آن است که به تفاوت هاي بسيار موجود در ميان افراد، احترام گذاشته شود. مطالعات وپژوهش هاي اوليه او نشان داده است که ذهن انسان از هفت مقوله هوشي: (زباني، منطقي، رياضي، مکاني، حرکتي- جسماني، موسيقايي، ميان فردي و درون فردي ) تشکيل مي شود. استفاده از نظريه هاي هوش چندگانه گاردنر و همچنين اطلاعات درمورد هوش هشتم (طبيعت گرا) و هوش نهم (اگزيستانسيال يا وجودي) زمينه اي را فراهم مي آورد تا آموزگاران در تمامي سطوح براي کاربرد اين نظريه در تدوين برنامه درسي، طرح درس، ارزشيابي، آموزش هاي خاص، مهارت هاي شناختي، فناوري آموزشي، روش تدريس و… را ياري رساند واز اين طريق به تحقق استعدادهاي بالقوه دانش‌آموزان کمک کنند. (صفري،1384،ص11)
2-11-2- پژوهش هاي داخلي
براساس تحقيقات نيرومند، حاجي حسين نژاد (1391) که با هدف بررسي تأثير آموزش محيط زيست بر اساس نظريه هوش‌هاي چندگانه گاردنر در ايجاد نگرش و علاقمندي و اصلاح کج‌فهمي دانش‌آموزان در مقايسه‌ با الگوي تدريس سنتي انجام گرفت. نتايج نهايي پژوهش نشان مي‌دهد که شيوه‌ي تدريس بر اساس نظريه هوش‌هاي چندگانه گاردنر در ايجاد نگرش و علاقمندي دانش‌آموزان درباره محيط زيست همچنين در اصلاح کج‌فهمي‌ها نسبت به شيوه ي تدريس سنتي برتري دارد. از اين روي با توجه به اينکه آموزش در رويکرد سنتي، تنها با هدف انتقال دانش به يادگيرندگان، با روش سخنراني و اغلب بر مبناي هوش زباني-کلامي و منطقي-رياضي انجام مي‌شود و از سوي ديگر نظريه هوش‌هاي چندگانه، بستري را مهيا مي‌کند تا بر اساس تفاوت‌هاي فردي، يادگيري از طريق اصلي‌ترين ابزارهاي شناخت هريک از فراگيران صورت پذيرد و بر اساس نتايج اين پژوهش، استفاده از اين روش تدريس در آموزش مفاهيم محيط زيست و تجديد نظر در برنامه‌ درسي آموزش محيط زيست، لازم و ضروري به نظر مي‌رسد.
عبدي و همکاران (1389) در پژوهشي که تحت عنوان مقايسه اثربخشي راهبرد تدريس مبتني بر هوش چندگانه و روش متداول بر پيشرفت تحصيلي و نگرش به يادگيري دانش‌آموزان پاية پنجم انجام دادند نتايج تحقيق نشان داد که دانش‌آموزاني که از طريق راهبرد تدريس مبتني بر هوش چندگانه آموزش ديده اند، پيشرفت تحصيلي بالا تري در کلية سطوح شناختي، نسبت به دانش‌آموزاني که به روش تدريس متداول آموزش ديده اند، داشته اند. و همچنين نتايج حاصل از تحقيق نشان داد که راهبرد تدريس مبتني بر هوش چندگانه در مقايسه با روش متداول، نگرش دانش‌آموزان را به طور معناداري بهبود مي بخشد.
پ?شقدم، قنسول?(1387) در پژوهشي که تحت عنوانبررس? نقش هوش ه?جـان? در ?ـادگ?ري زبان انگل?س? و موفق?ت تحص?ل? دانشجو?ان رشت? زبان انگل?س? انجام داده اند نتايج رابط? معنادار هر چنـد انـدك م?ـان سـازههـايهوش ه?جان? (هوشهاي درون فردي، م?ان فردي، حالت عموم?، کنترل استرس) با برخ? مهارتها و موفق?ت تحص?ل?، نشان داد.
بالغي زاده (1381)در پژوهشي مقايسه تأثير آموزش بر اساس ديدگاه گاردنر و شيوه سنتي بر عملکرد رياضي دانش‌آموزان سال دوم راهنمايي شهرستان شهريارانجام داد. در اين پژوهش با طراحي فعاليتهايي که هوشهاي مختلف دانش‌آموزان را فعال مي سازند عملکرد آنها در درس رياضي بررسي شد. جامعه اين پژوهش مدارس راهنمايي دخترانه شهرستان شهريار در سال تحصيلي 81-80 بود. نتايج نشان داد که عملکرد دانش‌آموزان بر اساس نظريه گاردنر در مقايسه با شيوه سنتي در همه سطوح بهتر بوده است.
عابدي و همکاران (1388) در پژوهشي تحت عنوان مقايسه نيمرخ هوشهاي چندگانه دانش‌آموزان در دو گروه باناتواني يادگيري و بدون ناتواني يادگيري رياضي دانش‌آموزان پايه سوم ابتدايي انجام دادند نتايج پژوهش نشان داد که دانش‌آموزان با ناتواني هاي يادگيري رياضي داراي نيمرخ متفاوتي در هوش‌هاي چند گانه هستند و اين که طراحي مداخلات مبتني بر هوش‌هاي چند گانه مي تواند بر بهبود عملکرد دانش‌آموزان با ناتواني هاي يادگيري رياضي موثر باشد.
پاشا شريفي(1384) درپژوهشي تحت عنوان بررسي نظريه هوش چندگانه در زمينه موضوع هاي درسي و سازگاري دانش‌آموزان انجام داد نتايج نشان دادکه ميان انواع گوناگون هوش چندگانه با دروس مرتبط با هريک ازانواع هوش بستگي معنادار از ضعيف تا متوسط وجود دارد و همچنين با بهره گيري از نمره هاي هوش درون فردي و بين فردي مي توان 77 درصد سازگاري کلي را پيش بيني کرد.
2-11-3- جمع بندي از تحقيقات صورت گرفته
از آن جا که آموزش بر مبناي اين نظريه نياز به ابزار پرهزينه ندارد از نظر اجرايي قابليت بالايي حتي در بالاترين نقاط دارد. بنابراين نظام آموزش و پرورش بايد با قبول و

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید