كنترل كسب كرده‌اند. همچنين بررسي مجذور اتاي تفكيكي (اندازه‌ي اثر) حاكي از آن است كه روش تدريس مبتني بر هوش‌هاي چندگانه، 21 درصد از واريانس نمرات لذت از آزمايش درس علوم را تبيين مي‌كند كه حاكي از تأثيرگذاري قابل قبول روش تدريس ذكر شده بر نمرات اين بعد است.

نمودار 4-12، مسير تغييرات نمرات لذت از آزمايش درس علوم را از پيش‌آزمون تا پس‌آزمون نشان مي‌دهد.

نمودار 4-12
همانگونه كه در نمودار فوق ملاحظه مي‌گردد، نمرات گروه آزمايش، از پيش‌آزمون تا پس‌آزمون افزايش محسوسي داشته است؛ اما نمرات گروه كنترل، تغيير محسوسي نكرده است.
در مجموع يافته‌هاي تحقيق، حاكي از آن بود كه گروه آزمايش كه با استفاده از روش تدريس مبتني بر هوش‌هاي چندگانه آموزش ديده‌ بودند، در مقايسه با گروه كنترل كه با روش‌هاي متداول تدريس آموزش ديده بودند، از نظر نگرش نسبت به درس علوم و كليه‌ي ابعاد آن، ميانگين بالاتري نسبت به گروه كنترل كسب كردند. بنابراين فرضيه‌ي دوم تحقيق تأييد مي‌شود.

فصل پنجم
بحث و نتيجه گيري

در اين فصل يافته هاي پژوهش به تفکيک فرضيات مورد بررسي قرار گرفته و نتايج بدست آمده مورد بحث قرار مي گيرد. درپايان پيشنهادها ومحدوديت هاي تحقيق بر اساس نتايج ارائه مي شوند.
5-1- خلاصه يافته هاي پژوهش
هدف اين تحقيق”مقايسه تأثيرآموزش مبتني برهوش‌هاي چندگانه و روش متداول بر يادگيري درس علوم دانش‌آموزان دختر 8-7 ساله مدارس ابتدايي شيراز در سال تحصيلي 93- 92″ بود. براي بررسي آن فرضيات پژوهش مطرح وجهت آزمون استنباطي فرضيه ها از تحليل کوواريانس استفاده مي شود. خلاصه نتايج در زير ارائه مي گردد.
در فرضيه اول پژوهش رابطه بين آموزش مبتني بر هوش‌هاي چندگانه درمقايسه باروش‌هاي تدريس متداول، بر يادگيري دانش‌آموزان مورد پژوهش قرارگرفت؛ نتايج نشان دادكه بين آموزش باروش هوش‌هاي چندگانه و يادگيري کلي دانش‌آموز را بطه مثبت و معناداري وجود دارد و سطح معناداري آن 0001/0مي باشد. همچنين نتايج نشان دادکه گروه آزمايش در ابعاد دانش، كاربرد، تركيب و ارزشيابي، ميانگين بالاتري نسبت به گروه كنترل كسب كردند؛ ولي از نظر ابعاد فهم و تجزيه و تحليل، بين دو گروه تفاوت معني‌داري وجود نداشت. بنابراين نتايج به دست آمده با نتايج پژوهش هاي (کوکسال،2007؛ گينزولمان 2002؛ اويلا، پاهاسکي وپرز1999؛ آلبرو، بران، الياسون و ويند1997؛ همسويي دارد. ولي با تحقيقات باسکار وراون(2007؛به نقل از رضايي،1388) و بررسي هاي فورجن2000)که افزايش بهبود وارد مي کنند مغاير است (به نقل از کلي وتنگني،2006).
در فرضيه دوم پژوهش رابطه بين آموزش با روش هوش‌هاي چندگانه در مقايسه با روش‌هاي تدريس متداول، برنگرش دانش‌آموزان مورد پژوهش قرارگرفت؛ نتايج نشان داد که بين آموزش با روش هوش‌هاي چندگانه و نگرش دانش‌آموز نسبت به درس علوم و کليه ابعاد آن رابطه مثبت و معناداري وجوددارد و سطح معناداري آن 0001/0مي باشد. نتايج به دست آمده با نتايج پژوهش هاي (اسماگورنسگي، 1997 ؛کمپبل،1997، 1999 ؛ ديکنسون،1992؛ اميگ، 1995؛ بل فالور، 2008؛کاکسال و يل، 2007؛ کسکانونالي، 1998؛ برمن ،2001؛کاديا و ابنزر،2003؛ ماسن،2007) همخواني و همسويي دارد. و با نتايج پژوهش (کوکسال،2007)مغايرت دارد.
5-2- نتيجه گيري
با توجه به نتايج حاصل از داده هاي پژوهش که نشان داد راهبرد تدريس مبتني بر هوش چندگانه در مقايسه با روش تدريس متداول، به طورکلي، بر يادگيري دانش‌آموزان در درس علوم تأثيرگذاربوده است مي توان نتيجه گرفت که آموزش مبتني بر هوش چندگانه، در مقايسه باکلاس درس سنتي چون دانش‌آموزان مشارکت بيشتري از خود نشان مي دهند، بهره گيري دانش‌آموزان از استعدادها و خلاقيت هاي فردي هموارتر و يادگيري درسطح عميق ترصورت مي گيرد. همچنين معلمان مي توانند از روشهايي براي آموزش درکلاس درس استفاده کنند که دانش‌آموزان را به پرورش و رشد هوش‌هاي ضعيف ترشان با استفاده از توانايي هايشان، ترغيب نمايد؛ بنابراين يادگيري بهبود و افزايش مي يابد. نتايج بدست آمده بانتايج پژوهش هاي اوالبي واوبوکاال36 (2009)، بل فالور 37(2008)؛ داگالس، بورتن و دورهام38 (2008)؛ کوپر39 (2008)؛ جانسون40 (2007)؛ تيمور41 (2007)؛ ماسن (2007)؛ کاکسال ويل (2007)؛ اوزدمير،گانيسو و تاکايا42 (2006)؛ يوکاک، بگ و يوسکا 43(2006)؛ اوزدنر و ازکابن44 (2004)؛ کورنها بر و همکاران (2004) ، اوزدمير ، کورکمز و کپتان (2002)؛ دابز45 (2001) ؛ برمن46 (2001) ؛
کمپبل (1999)؛ کسکانونالي (1998)؛ فنا خسرو(1385)؛ حاجي حسين نژاد و بالغي زاده (1383) وعبدي (1389)مشابه و هماهنگ مي باشد.
همچنين نتايج پژوهش باتوجه به پيش آزمون نشان داد، درسطوح پايين حيطه هاي شناختي مخصوصاً (دانش و فهم) نمرات دانش‌آموزان کاهش محسوسي داشته است. در تبيين اين تفاوت مي توان گفت در روش سنتي آموزش بيشتر برحافظه و سطوح پايين شناختي صورت مي گيرد ولي در آموزش مبتني بر هوش‌هاي چندگانه چون دانش‌آموز به طور فعال تري درگير مفاهيم آموزشي مي شوند لذا در سطوح بالاتر حيطه شناختي يادگيري بهتر عمل مي کنند. نتايج بدست آمده با نتايج پژوهش فرج اللهي و حقيقي(1384)همسو بود .
نتايج حاصل ازداده هاي تحقيق همچنين نشان داد که راهبرد تدريس مبتني بر هوش چندگانه در مقايسه با روش تدريس متداول، نگرش دانش‌آموزان به درس علوم را به طور معناداري بهبود مي بخشد؛ بنابراين مي توان نتيجه گرفت در روش تدريس سنتي هدف انتقال دانش به يادگيرندگان باروش سخنراني اغلب بر مبناي هوش زباني-کلامي و منطقي-رياضي انجام مي شود؛ بنابراين دانش‌آموزاني که در اين هوش ها قوي نيستند نگرش بدي به يادگيري دارند؛ همچنين آموزش با روش هوش‌هاي چندگانه چون بر اساس تفاوت هاي فردي فراگيران ارائه مي شود؛ دانش‌آموز ازيادگيري لذت مي‌برد. نتايج بدست آمده با نتايج پژوهش هاي ماسن(2007)، کاکسال ويل (2007)کيا و ابنزر (2003)، برمن(2001)، کسکانونالي ( 1998)، گودناو47 (2001) همسو مي باشد.
همين طور در تبيين نتيجه ي فرضيه مي توان اظهار داشت، دانش‌آموزان گروه آزمايش نمرات بهتري در پس آزمون علوم نسبت به گروه کنترل به دست آوردند و اين افزايش نمره به خاطر اين است که آنها آموزش مبتني بر هوش غالب خود را دريافت کرده اند. به مي توان نتيجه گيري کرد هر دانش‌آموز زماني که آموزش مطابق با نوع هوش او باشد، مي تواند ياد بگيرد.
لازم به ذکراست طبقه بندي دانش‌آموزان در حيطه هاي هوشي متفاوت به اين معنا نيست که بايد آن ها را در سطوح تعيين شده خاص حيطه هاي هوشي شان نگه داشت. هر شخص مي تواند سطوح هوشي خود را بهبود بخشد تازماني که از آموزش کافي برخوردار باشد (گاردنر،1983؛به نقل از نيسي و آکتاميش،2010).
با هماهنگ ساختن دروس با نياز دانش‌آموزان و ترجيحات آن ها، يادگيري بهينه مي شود. بر مبناي هوش‌هاي چندگانه منجر به فعال شدن يادگيرندگان و موفقيت دانش‌آموزان مي گردد (نولن،2003).
زماني که معلمان درس هايشان را با انواع هوش هماهنگ سازند نمرات پس آزمون دانش‌آموزان بهبود خواهد يافت (ويلر،2005) نظريه هوش‌هاي چندگانه عنوان مي کند دانش‌آموزاني که وجود برخي محدوديت ها در مقوله هاي هوشي خاص، موجب عدم موفقيت آنان شده است مي توانند از طريق به کارگيري روش هايي که موجب بروز مقولات هوشي توسعه يافته آنان مي شود از اين موانع عبور کنند (آرمسترانگ2001،ترجمه صفري،1387).
به طور کلي نتايج اين پژوهش نشان مي دهد که توجه به تفاوت هاي فردي و استفاده از آموزش بر اساس هوش‌هاي چندگانه باعث افزايش و بهبود يادگيري در علوم مي شود و اين مسئله قابليت تعميم به ساير زمينه هاي يادگيري وساير فراگيران را هم دارا مي باشد (درتاج وعاصمي،1391).
5-3-پيشنهادات کاربردي
1- آموزش نظريه گاردنر در درس فنون تدريس به دانشجويان دوره هاي تربيت معلم و آشنا کردن آنان با اصول و پايه هاي نظري هوش چندگانه و چگونگي استفاده از آن در تدريس انجام شود.
2- دوره‌هاي آموزش ضمن خدمت و كارگاه‌هاي مختلف براي دبيران و مديران مدارس، به منظور آشنايي با الگوهاي تدريس بر اساس نظريه هوش‌هاي چندگانه برگزار گردد.
3- براي آشنايي کارشناسان برنامه ريزي درسي و مؤلفان کتابهاي درسي با اصول و پايه هاي نظريه گاردنرو کاربرد اين نظريه در تدوين برنامه ها و تأليف کتابهاي درسي دوره هاي آموزشي تشکيل گردد.
4-با همکاري گروه‌هاي آموزشي ادارات آموزش و پرورش لزوم استفاده از روش هاي تدريس مبتني بر نظريه هوش‌هاي چندگانه در جشنواره الگوهاي برتر تدريس در موضوعات مختلف هر يك از كتب درسي صورت گيرد.
5- تدوين راهنماي کتابهاي درسي به گونه اي که معلمان را راهنمايي کند تا در عمل بتوانند آموزش مباحث متنوع درس را براساس روشها ي مبتني بر هوش چندگانه طراحي و اجرا کنند.
6- معلمان تشويق شوند که در فرايند ياددهي يادگيري از طريق مشاهده رفتار دانش‌آموزان در موقعيتهاي يادگيري و در اوقات فراغت و تفريح و مصاحبه با آنان، سطح توانايي دانش‌آموزان را در هر يک از انواع هوش چندگانه بسنجند.
7- معلمان روشهاي تدريس و تکاليف درسي را براساس نوع و سطح هوشي دانش‌آموزان استوار سازند.
8-معلمان به دانش‌آموزان بياموزند که يادگيري و شناخت با شيوه ها و راههاي متفاوت و به کارگيري انواع توانايي هوش چندگانه انجام مي شود و به آنان کمک کنند که از انواع تواناييهاي هوش خود، آگاه شوند.
9- معلمان دانش‌آموزان را راهنمايي کنند که از طريق انواع تمرينها، هر يک از تواناييهاي هوشي خود را پرورش دهند.
10- معلمان سنجش پيشرفت تحصيلي دانش‌آموزان را بر انواع هوش چندگانه و سطح توانايي دانش- آموزان در هر يک از انواع هوش چندگانه استوار سازند.

5-4- پيشنهادهاي پژوهش
1-پيشنهاد مي شود آموزش با روش هوش‌هاي چندگانه بر روي ساير کتب پايه هاي ابتدايي علاوه بر علوم مورد پژوهش قرار گيرند.
2-پيشنهاد مي شود آموزش با روش هوش‌هاي چندگانه بر روي ساير پايه هاي ابتدايي علاوه بر دوم انجام شود.
3-پيشنهاد مي شود پژوهش مشابهي با دانش‌آموزان پسر انجام شود و نتايج آن با نتايج پژوهش حاضر مقايسه گردد.
5-5- محدوديت هاي پژوهش
1- عدم امکان کنترل متغيرهايي که ناخواسته در موقعيت پژوهشي وجود دارد، نظير خستگي و کسالت پاسخگويان، بي توجهي برخي از دانش‌آموزان و جدي تلقي ننمودن آموزش که بر نتايج پژوهش اثر مي‌گذارد.
2-اين پژوهش درمدارس ناحيه 4 شيراز انجام گرفته است بنابراين در تعميم نتايج آن به ساير ناحيه ها يا شهرها بايد دقت لازم انجام شود.
3-اين پژوهش مانند ساير پژوهش ها با محدوديت هايي مواجه بوده است از جمله محدوديت در ابزار اندازه گيري، محدوديت در انتخاب و حجم نمونه، عدم وجود دوره پي گيري، که نتايج پژوهش به ديگر دانش‌آموزان را با احتياط مواجه مي سازد.

منابع فارسي:
1- آرمسترانگ، تامس. (1387). هوشهاي چندگانه در کلاس درس. ترجمة مهشيد صفري. تهران: انتشارات مدرسه. چاپ سوم.
2- تيلي، سو (1387). رنگين کمان هوش، ترجمة اسد زاده و حسن عماري، تهران انتشارات رشد فرهنگ.
3- حاجي حسين نژاد، غلا مرضا. و بالغي زاده، سوسن(1383). مقايسه تأثير روش تدريس مبتني بر نظرية گاردنر و روشهاي سنتي بر عملکرد رياضي دانش‌آموزان. پژوهش در مسائل تعليم و تربيت، بهار و تابستان1383.
4- سيف، علي اکبر. (1386). روان شناسي پرورشي نوين، تهران، انتشارات دوران، ويرايش ششم.
5- سيلور، هاروي اف.، استرانگ، ريچارد وپريني، ماتهو ج. (1387). روش تدريس با استفاده از يکپارچه کردن سبکهاي يادگيري و هوشهاي چندگانه. ترجمه بهمن سعيدي پور،کرمانشاه، انتشارات طاق بستان. 6- شريفي,

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید