اين هوش به استعداد ترسيم الگويي دقيق و واقعي از خود فرد و توانايي استفاده‌ي ثمر بخش از آن الگو در طول زندگي‏ اشاره دارد (اينترنت). افراد داراي چنين هوشي سعي مي‏کنند امور را از ديدگاه آدم‏هاي ديگر ببينند تا بفهمند آن‏ها چگونه مي‏انديشند. (هيأت مؤلفان، 1386 ، ص 504)

2-5-4-8- هوش طبيعت گرا
هوش طبيعت‏گرا بيانگر توانايي در تشخيص و تمايز انواع گوناگون پديده‏هاي طبيعي‏ نظير گياهان، جانوران، سنگ‏ها، ابرها، صخره‏ها و امکان تشخيص الگوهاي طبيعي و دسته‏بندي آن‏هاست. توانايي ادراک تنوعات موجود در دنياي طبيعي، احساس نزديکي‏ به آن‏ها و قدرت بهره‏گيري از آن ادراکات از ديگر مشخصه‏هاي اين هوش است. هوش‏ طبيعت‏گرا خصوصا از لحاظ گذشته‏ي تکاملي انسان به عنوان موجودي شکارچي، گردآور غذا و کشاورز واجد اهميت بسيار است و هنوز نيز در حرفه‏هايي نظيرگياه‏شناسي و آشپزي اهميت فراوان دارد. (امير تيموري ،1382 ، صص 51-50)
2-5-4-9- ساير هوش ها
ساير انواع هوش ها توسط گاردنر و همكاران او مطرح گرديد كه شامل هوش معنوي، هوش اخلاقي و هوش وجود شناسي مي باشد. هوش وجود شناسي شامل توانايي بالا بردن و انعكاس سؤالات فلسفي در مورد زندگي، مرگ و واقعيت هاي غايي مي باشد. (گاردنر،2004)
2-6- تفاوت اين تئوري با ساير تعاريف سنتي از هوش
تئوري هوش هاي چند گانه ي گاردنر، باورهاي سنتي در حوزه هاي آموزش و علم شناختي را به چالش كشيد. طبق تعريف سنتي، هوش يك توانايي يا استعداد شناختي يكسان مي باشد كه انسان ها با آن به دنيا مي آيند و اين توانايي ها به راحتي توسط آزمون هاي كوته پاسخ قابل اندازه گيري است.
2-6-1- ديدگاه سنتي در مورد هوش ويادگيري
1- هوش مي تواند به وسيله‌ي آزمون هاي كوته پاسخ اندازه گيري شود.
2- سطح هوشي افراد در طول زندگي تغيير نمي كند.
3- افراد با يك هوش نسبتاْ ثابت به دنيا مي آيند.
4- هوش شامل توانايي هاي انسان در منطق و زبان مي شود.
5- در شيوه ي سنتي معلمان مواد آموزشي يكسان را براي تمام دانش‌آموزان تدريس مي نمايند.
6- معلمان اغلب يك عنوان و موضوع خاص را تدريس مي كنند.
2-6-2- ديدگاه تئوري هوش هاي چند گانه
1- سنجش هوش هاي چند گانه ي افراد مي تواند باعث پرورش يادگيري و روش هاي حل مسأله شود. آزمونهاي كوته پاسخ در اين ديدگاه، مد نظر نمي باشد چرا كه آنها قادر به اندازه گيري مهارت هاي بين رشته اي يا فهم عميق دانش‌آموزان نمي باشد. اين آزمون ها اغلب مهارتهاي معمولي به ياد سپاري (تأكيد بر حفظ و تكرار)ومهارت افراد رادر پاسخ به آزمون هاي كوته پاسخ اندازه گيري مي كند.
2- انسان هاداراي تمام اين هوش ها هستند، اما هرفرد داراي تركيب متفاوتي از اين هوش ها مي باشد.
3- ما قادر به بهبود تمام اين هوش ها مي باشيم، اگر چه برخي از افراد به سهولت در يكي از اين هوش ها نسبت به ساير هوش ها پيشرفت مي كنند.
4- انواع مختلفي از هوش ها در انسان ها وجود دارد كه شيوه هاي متفاوتي از تعامل با محيط بيروني را منعكس مي سازند.
5- تعليم و تربيت مبتني بر هوش هاي چند گانه ايجاب مي كند كه معلمان به شيوه هاي مختلفي، با توجه به نقاط ضعف و قدرت افراد تدريس و ارزشيابي كنند.
6-معلمان فعاليت هاي يادگيري را حول محور مباحث و سؤالات سازماندهي مي كنند و موضوعات درسي مختلف را با هم مرتبط مي سازند. معلمان راهبردهايي را توسعه مي دهند كه به دانش‌آموزان اجازه مي دهد تا شيوه هاي مختلفي از فهميدن را بروز دهند و به تفاوت خود با سايرين ارزش قائل شوند (شيرلي، ادوارد، کمهابر،2003).
2-7- كاربردهاي تئوري هوش هاي چند گانه در آموزش
در گذشته مدارس بر پيشرفت هوش منطقي – رياضي و زباني تأكيد مي نمودند (خواندن و نوشتن ). گاردنر خاطر نشان ساخت كه دانش‌آموزان به واسطه ي گستره ي وسيعي از آموزش، جايي كه معلمان از روشها تمرين ها و فعاليت هاي مربوط به تمام دانش‌آموزان ( نه فقط آنهايي كه در هوش منطقي – رياضي و زباني قوي هستند )، بهره مي گيرند، يادگيري بهتري خواهند داشت (کمپبل،2003).
كاربرد نظريه‌ي هوش هاي چند گانه، در آموزش بسيار زياد مي باشد. گستره ي اين تئوري از معلم، زماني كه با دانش‌آموزاني كه دچار مشكل مي شوند، مواجه مي شود و رويكردهاي متفاوتي براي تدريس مواد آموزشي به كار مي گيرد تا يك مدرسه كه از اين تئوري به طور كامل به عنوان يك چارچوب استفاده مي كند، همه را در بر مي گيرد (ديکينسون، 2001).

جدول 2-1:هشت روش يادگيري
کودکاني که در هوش برجسته اند
تفکر
تمايل
نياز
زباني /کلامي
با کلمه ها
خواندن، نوشتن، داستان سرايي، بازي با کلمه ها
کتاب ها، نوار شنيداري، ابزار نوشتن، کاغذ، دفتر خاطرات، گفت و گو، بحث و مجادله، داستان
منطقي/رياضي
با استدلال
آزمايش کردن، سوال کردن، حل معماهاي منطقي، محاسبه کردن
موادي که با آن آزمايش کنند. مواد علمي، کارهاي مهارتي، بازديد از مراکز نجوم و حوزه هاي علمي
فضايي
با تصويرها و عکس ها
طراحي، ترسيم، تصوير سازي، خط خطي کردن
هنر، لگو ها، ويديو، سينما، اسلايد بازيهاي هاي خيالي، مارپيچ، معما، کتاب هاي مصور، بازديد از موزه هاي هنري
بدني/جنبشي
با احساس هاي بدني
رقصيدن، دويدن، پريدن، ساختن، لمس کردن، حالت هاي حرکتي
ايفاي نقش، اجراي نمايش، تحرک، وسيله براي ساختن، بازي هاي ورزشي و بدني، آزمايش هاي لمس کردني، يادگيري کارهاي دستي
موسيقيايي
با ريتم ها و نغمه ها
آواز خواندن، سوت زدن، زمزمه کردن، ضرب گرفتن با دست و پا، گوش کردن
آواز خواندن به مدت طولاني، رفتن به کنسرت ها، نواختن موسيقي در خانه و مدرسه، ابزارهاي موسيقي
جمعي
با زير تاثير قرار دادن آراء
رهبري، سازمان دهي، برقراري ارتباط، هدايت، ميانجي گري، هم گروه شدن
دوستان، بازي هاي گروهي، جلسه هاي اجتماعي، رويدادهاي جمعي باشگاهها روابط مريد و مرادي
انفرادي
با هماهنگي نيازها ، احساس ها و هدف ها
تعيين هدف ها، ميانجي گري، خيالبافي، برنامه ريزي، تفکر و تامل کردن
مکان هاي سري (مخفي )، زمان هايي به تنهايي سر کردن، اجراي طرح هاي انفرادي، حق انتخاب
طبيعت گرا
با طبيعت و شکل هاي طبيعي
بازي با حيوانات خانگي، باغباني، گردش و مطالعه در طبيعت، مراقبت از محيط زيست
دسترسي به طبيعت، فرصت هايي براي تعامل با حيوانات، ابزارهايي براي مطالعه در طبيعت مانند عدسي يا دوربين هاي دو چشمي

2-8-اهميت و کاربرد نظريه‏ي هوش‏هاي چندگانه
درقرن حاضر دو نظريه مهم به منظور توضيح تفاوت هاي فردي به وجود آمده که محيط هاي يادگيري را بر اساس اين تفاوت دسته بندي مي کند؛ اولين نظريه، سبک هاي يادگيري است و دومين نظريه، هوش‌هاي چندگانه مي باشد (کيامرثي ومومني،1392 ). اين نظريه رويکردجديدي را درآموزش پيشنهاد مي کند. افراد مي توانند پيشرفت زيادي دربرخي حيطه هاي هوشي داشته باشند و در برخي ديگر از حيطه هاي هوشي پيشرفت کمي داشته باشند. هرشخصي مي تواندسطوح هوشي خودرا بهبود ببخشدتا زماني که از آموزش کافي برخوردار باشد (گاردنر،1983).براساس نظريه گاردنرانسان هاازنظر هوش و توانايي و کاربرد هوشهاي چندگانه تفاوت دارند و تشخيص اين امر توسط معلمان موجب مي شود با مشکلات درسي برخورد خلاق‌تر و مناسبي داشته باشند. گاردنر در بيان‏ تجربه‏ي شخصي خويش در اين‏باره اظهار مي‏دارد: من در شکل‏دهي گروه‏هاي کاري‏ براي انجام پروژه‏ها ، برخلاف 15-10 سال قبل که مي‏کوشيدم حتماً افرادي مشابه خود را پيدا کنم، اينک با درک هوش‏هاي چندگانه نظرم کاملاًعوض شده است. امروز بيش‏تر به اين نکته توجه دارم که هريک از همکارانم در چه زمينه‏اي کارآمدترند و مي‏کوشم گروه‏هايي را شکل دهم که در آن‏ها توانايي‏هاي متفاوت اعضا تکميل‏کننده‏ي‏ يکديگر باشد. روشن‏تر شدن هرچه بيش‏تر ابعاد گوناگون هوش، از جمله درک امکان‏ دست‏ورزي، فهم چگونگي فراهم‏سازي زمينه‏هاي رشد و بسط آن و يافتن‏ راهکارهايي براي عمل در آن زمينه مي‏تواند بستري مناسب براي شکوفايي‏ توانمندي‏هايي در انسان‏ها باشد که در حال حاضر در پرده‏ي استتار ناشي از عدم شناخت کافي قرار دارند.به اين ترتيب، معني جديد از انرژي‏هاي‏ بالقوه‏ي انساني در اختيار تمدن بشري قرار مي‏گيرد. گاردنر و هم‏فکرانش اظهار مي‏دارند که به نوع انسان مهارت‏هاو توانايي‏هاي‏ گوناگوني ارزاني شده است که از طريق برخورد با محيط ها و تجارب يادگيري متنوع قابل توسعه‏اند. همه‏ي افراد مي‏توانند در زمينه‏ي تمامي‏ هوش‏ها به پيشرفت‏هايي نايل شوند اما احتمالاًبعضي اشخاص مي‏توانند در رشته‏اي خاص دستاوردهاي چشم‏گيرتري داشته باشند. علت اين امر مي‏تواند ويژگي‏هاي زيستي و مغز ارزنده‏اي که به ايشان ارزاني شده يا امکانات فرهنگي‏ و آموزشي خاصي باشد که در اختيارشان قرار گرفته است.
از لحاظ آموزشي، دليل اهميت درک مفهوم هوش، خصوصا يک‏پارچه‏ تلقي کردن آن به عنوان يک توانايي کلي ذهن يا مجموعه‏اي از توانايي‏هاي‏ مختلف دانستن آن، اين است که در صورت قبول نظر اول، معلمان مي‏توانند با بررسي کلي توانايي‏هاي ذهني شاگردان خود، هريک از آن‏ها را در سه گروه‏ هوشمند داراي هوش متوسط و کم‏هوش قرار دهند و در تمامي موارد تحصيلي با يک روش خاص و متناسب با جايگاه هوش کلي آن‏ها، با ايشان‏ برخورد کنند و درحالي که اگر معلم به وجود هوش‏هاي گوناگون در هريک از شاگردان خود اعتقاد داشته باشد، برخورد وي با هريک از ايشان براساس يک‏ برداشت کلي و کليشه‏اي نخواهد بود بلکه وي با بذل دقت بيش‏تري خواهد کوشيد تا از توانمندي‏هاي ذهني هر فرد درک دقيق‏تري داشته‏باشد و با تأکيد بيش‏تر بر توانايي‏هاي قوي‏تر او و به شکوفايي استعدادهايش بيش‏تر کمک کند. (امير تيموري،1382 ، صص 46-45)
2-9-آموزشگاه‏ها و هوش‏هاي چندگانه
برخورد اکثر مؤسسات آموزشي و معلمان با انبوه شاگردان از اين جهت مشابه است که‏ فقط به يک نوع هوش و استعداد عمومي آن هم هوش (کلامي و منطقي) ارزش قايل‏اند. آن‏ها حتي اگر در برخورد با شاگردان مختلف، متفاوت عمل کنند، عملکردشان براساس‏ داوري‏هايي است که در مورد اين نوع هوش آن‏ها دارند. به اين ترتيب که خواهند کوشيد به کمک آزمون‏هاي استعدادسنج صورت وضعيت يا نيم‏رخ استعدادي‏آنان رامشخص سازند و بر آن اساس، فعاليت‏هاي آموزشي مناسب آن‏ها را اجرا کنند. در کامل‏ترين و بهترين حالا ، اين تشخيص صرفاً بيانگر محدوده‏اي ناچيز از توانايي‏هاي‏ دانش‏آموز يعني فقط هوش کلامي- منطقي وي خواهد بود.
اگرچه امروزه کاربرد آزمون‏هاي هوش گستردگي گذشته را ندارد اما متأسفانه نه تنها آزمون‏هاي مدرسه‏اي، بلکه اغلب آزمون‏هاي مربوط به‏ بزرگسالان نظير آزمون‏هاي ورودي دوره‏هاي کارشناسي و تحصيلات تکميلي‏ دانشگاه‏ها در ايران و آزمون توانايي‏هاي مدرسه‏اي ( SAT 32و GRE 33) و مقياس هوش بزرگسالان وکسلر در خارج يا حتي بسياري از آزمون‏هاي‏ استخدامي مشاغل عمدتاً بر توانايي‏هاي کلامي، رياضي و منطقي اتکا دارند.به‏ همين علت، افرادي که در استعدادهاي ديگري برجسته‏اند، اغلب در اين‏ آزمون‏ها مردود مي‏شوند. درحالي‏که براي مشاغلي نظير مديريت، معلمي و وکالت، داوطلب بايد مثلاً از هوش بين فردي ويژه‏اي برخوردار باشد.
در حال حاضر،کوشش اغلب برنامه‏هاي درسي در مقاطع گوناگون و در اغلب کشورهاي جهان بر توسعه‏ي معدودي از هوش‏هاي چندگانه متمرکز شده است و از ديگر هوش‏ها غفلت مي‏شود. اگر هوش آن‏چنان که گاردنر آن را معرفي مي‏کند يک جواهر چند وجهي است، مدارس بايد آن‏چنان‏ برنامه‏هاي درسي همه جانبه‏اي را تدوين کنند که در پرتو نورافشاني آن‏ها هر کودکي تلألو خاص خود را بيابد.
نظريه‏ي هوش‏هاي چندگانه نه با

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید