ل در پس آزمون که پايايي آن براساس روش بازآزمايي برابر 73/. بود، استفاده شد. همچنين پرسشنامه 21 سوالي نگرش به يادگيري درس علوم (اکپينر و همکاران،2009) که پايايي آن بر اساس محاسبه ضريب آلفاي کرونباخ برابر89/. بود استفاده گرديد. روايي هر دو پرسشنامه نيز به صورت صوري و با استفاده از نظر متخصصين تاييد گرديد. روش تحليل داده هاي پژوهش،شامل آمار توصيفي متغيرهاي تحقيق (ميانگين،انحراف استاندارد) و جهت آزمون استنباطي فرضيه ها از آزمون تحليل کوواريانس استفاده گرديد. نتايج تحقيق نشان داد که دانش‌آموزاني که از طريق راهبرد تدريس مبتني بر هوش چندگانه آموزش ديده اند، از نظر يادگيري كلي و همچنين در ابعاد سطوح شناختي دانش، كاربرد، تركيب و ارزشيابي، ميانگين بالاتري نسبت به گروه كنترل كسب كردند؛ ولي از نظر ابعاد فهم و تجزيه و تحليل، بين دو گروه تفاوت معني‌داري وجود نداشت.

کلمات کليدي : هوش‌هاي چندگانه‌، علوم‌، آموزش‌، دبستان

فصل اول
کليات تحقيق

1-1-مقدمه
نظام آموزشگاهي هر کشور دستگاهي است که آينده سازان آن کشور را مي سازد، چرا که کودکان و نوجوانان به عنوان آينده سازان اين کشور متفکران و فيلسوفان بالقوه اي هستند که در قالب نظام آموزشي ريخته مي شوند و به تبع اين قالب شکل مي گيرند. در عصر صنعت و نياز به نيروي انساني کارآزموده و متخصص زمينه ي توسعه و تعميق آموزشي فراهم و تعليم و تربيت به صورت مدرسه اي و سيستماتيک فراگير شد. هم اکنون ميليونها دانش‌آموز در مدارس کشور مشغول به تحصيل هستند و بخش زيادي از بار مسئوليت و شکوفايي فرزندان به عهده ي مدارس و آموزش و پرورش است. در نتيجه بررسي عوامل مؤثر بر يادگيري و رضايت از تحصيل يکي از مسائل بسيار مهم و قابل تعميق در آموزش و پرورش است و شايسته است عوامل مرتبط با يادگيري و رضايت از تحصيل بيشتر شناخته شود.
تئوري هوش‌هاي چندگانه شيوه اي را از يادگيري و ياددهي اثربخش ايجاد مي کند که مي توان بوسيله آن نه تنها روش هاي تدريس دانش‌آموزان را بلکه شيوه ارزشيابي خود را با قرار دادن آنها در يک طرح درس خلاق و بهره برداري آموزشي از هشت مقوله هوشي و ذهني متفاوت اثر‌بخش کرد. معلم ابتدايي بايد بداند که روشهاي تدريس برخاسته از يک هوش روش معمولي و غيرخلاق است ولي اگر درآن روش تدريس از انواع هوش‌هاي چندگانه استفاده کند مي تواند تاًثير به سزايي بر بهبود عملکرد معلمان و در نتيجه در يادگيري بهتر دانش‌آموزان داشته باشد.
از عوامل ديگري که تصور مي شود بکارگيري آموزش به شيوه هوش‌هاي چندگانه بتواند باعث افزايش آن شود، ايجاد نگرش مثبت بر رضايت از تحصيل در دانش‌آموزان مي باشد، چرا که تحقيقات نشان داده است لذت از يادگيري مي تواند در يادگيري بهتر دانش‌آموزان تاًثير بسزايي داشته باشد.
1-2- بيان مسئله
سازگاري موفقيت آميز در عصر اطلاعات و انفجار علم و فناوري مستلزم آن است که شخص براي جستجوي اطلاعات، تجزيه و تحليل و به کاربستن آنها براي حل کردن مسائل و تصميم گيري مناسب از توانايي و مهارتهاي کافي برخوردار باشد. نسل آينده در دنيايي زندگي خواهد کرد که به شيوة تفکر دقيق و پيچيده تري نياز خواهد داشت تا با برخورداري از سيالي انديشه و مهارتهاي اساسي، خود را با شرايط همواره متحول زمان، سازگار کند. مطالعات اخير نشان داده است که نه تنها هوش و استعدادهاي شناختي، بلکه ويژگيهاي هيجاني (به ويژه هوش هيجاني) و مهارتهاي اجتماعي نيز در سازمان دهي فرايند يادگيري نقش اساسي دارند. (کلنوسکي1، 2002)
به اعتقاد گاردنر، نظريه ي بهره هوشي که در حدود يک قرن پيش براي پيش بيني چگونگي وضعيت تحصيلي دانش‌آموزان مطرح شد، از طريق آزمون هاي هوش و استعداد به سنجش توانمندي هاي کلامي، منطقي _ رياضي و گاه فضايي افراد مي پردازد. مدرسه ها به طور سنتي بر مهارت هاي زباني و رياضي يعني همان چيزي که آن آزمون ها مي سنجند، تاًکيد مي کنند اما اين آزمون ها هيچ نشانه اي از چگونگي ساير استعدادهاي فرد به دست نمي دهند؛ مثلاً مشخص نمي کنند که فرد تا چه اندازه ذوق هنري دارد، خلاق است، تعهد شهروندي دارد و خود را به رعايت اصول اخلاقي ملزم مي داند و شانس موفقيت وي در زندگي شخصي و حرفه‌اي اش چگونه است.
?بر خلاف ديدگاه سنتي درباره‌ي هوش، يادگيري تنها از راه به کارگيري تواناييهاي شناختي به دست نمي آيد، بلکه ديگر انواع هوش نيز در فرايند يادگيري نقش اساسي دارند افراد در فرايند يادگيري، پردازش اطلاعات و حل کردن مسئله، برحسب نوع و سطح توانايي‌هاي هوشي خود از راهبردهاي متفاوت استفاده مي کنند. براي اينکه معلم بتواند براي دانش‌آموزان تجارب مناسب يادگيري فراهم کند، بايد استعدادهاي آنان را به درستي بسنجد، سپس آنان را راهنمايي کند تا با به کاربستن حداکثر ظرفيت هوش و استعداد خود در جهت هدفهاي آموزشي بکوشند. دستيابي به اين اصول مستلزم آن است که در سنجش پيشرفت و عملکرد تحصيلي دانش‌آموزان به جاي تأکيد محض بر هوش کلامي زباني و رياضي منطقي که به سبب تفاوتهاي فردي و گروهي دانش‌آموزان در الگوهاي متفاوت هوش چندگانه گاردنر ناعادلانه است نيازها، الگوهاي هوشي و راهبردهاي يادگيري دانش‌آموزان بر اساس نظريه هوش چندگانه مورد توجه قرار نگيرد. (لزير2 1992؛ 1991)
امروزه روان شناسان نيز به مطالعه راهبردهاي نمادي کردن تفکر مانند زبان، رياضي، هنرهاي تجسمي، حرکات بياني22 و ديگر نمادها علاقه مند شده اند. به نظر گاردنر عمليات ذهن در نظام نمادي مانند زبان با عمليات نمادي در موسيقي، حرکات بياني، رياضي و تصاوير تفاوت دارد. بنابراين براي پردازش اطلاعات شناختي تنها نمادهاي زباني و رياضي، آن گونه که در آزمون‌هاي سنتي مورد تأکيد است، کفايت نمي‌کند. گاردنر(1983) با اين اعتقاد که استدلال، هوش، منطق و دانش معناي يکسان ندارند، ديدگاهي نو از هوش ارائه کرد که به سرعت مورد پذيرش بسياري از برنامه ريزان آموزشي قرار گرفت. او مفهوم هوش را گذشته از توانايي کلامي و رياضي به استعداد موسيقي، روابط فضايي، دانش درون فردي و … گسترش داد. از نظر گاردنر هوش عبارت است از: “استعداد حل کردن مسائل يا توليد محصولاتي که در يک يا چند فرهنگ با ارزش شمرده مي شوند” (گاردنر و هتچ3، 1989).
او پس از انجام دادن پژوهش هاي گسترده اي دربارة مسائل بيولوژيکي و فرهنگي مرتبط با فرايندهاي ذهني، هفت نوع هوش را پيشنهاد کرد که با ديدگاه سنتي هوش که بيشتر بر تواناييهاي زباني و رياضي استوار است، تفاوت دارد. (مارنات4 ،2003)
مدارس امروزي فضايي براي تجربه هاي دانش‌آموزان که مي تواند در عملکرد بهينه‌ي آنان در قرن بيست و يکم مثمر ثمر باشد، تدارک نمي بينند. جهت تحقق اين امر علاوه بر ضرورت حمايت آموزش و پرورش، معلمان نيز بايد تسلط کامل و عميق به موضوع مورد آموزش داشته و از اينکه راه‌هاي زيادي براي يادگيري دانش‌آموزان وجود دارد، آگاه باشند و در طراحي روشهاي مختلف و نوين جهت تطبيق با نيازهاي متنوع دانش‌آموزان و خلق تجربه هايي که موفقيت طولاني مدت آنها را در يادگيري تضمين مي کنند، کوشا باشند . ( تيلي5،1387)
گاردنر با اتکا به هوشهاي چندگانه خود مخالف اين عقيده است که تنها يک راه براي آموزش، يک راه براي علاقمندکردن شاگردان به يادگيري و يک راه براي پس دادن يادگيري هاي آنها وجود دارد. مطابق نظر گاردنر يادگيري واقعي هنگامي تحقق پيدا مي کند که توانايي‌هاي منحصر به فرد تک تک دانش‌آموزان مورد توجه قرار گيرد و شرايط لازم براي ايجاد و پرورش هر يک از مقوله هاي هوشي فراهم باشد؛ شايد به همين خاطر است که تئوري هوش چندگانه بر يادگيري موقعيتي درمقابل کارآموزي تأکيد مي‌کند. (تينا6 و گاردنر 1990، ص 34)
تدريس بر اساس هوش چندگانه مي تواند موجب بالا بردن رضايت، بهبودپيشرفت تحصيلي، بهبود يادگيري و ياد سپاري شود. همچنين، بسياري از معلمان و محققان اين مطلب را اظهار يا تأييد مي‌نمايند که آموزش مبتني برهوش چندگانه، نگرش دانش‌آموزان را نسبت به يادگيري بهبود مي‌بخشد. (اسماگورنسگي7،1997؛کمپبل8،1997،1999؛ديکنسون9،1992؛اميگ10،1995؛بل فالور11، 2008
کاکسال ويل12، 2007؛کسکانونالي13،1998؛برمن14،2001؛ کاديا وابنزر15،2003؛ ماسن16،2007) و اين بهبود نگرش، خود، عاملي است که در موفقيت تحصيلي دانش‌آموزان بسيار مؤثر مي‌باشد (آزبورن17،2003، سيمپسون واليور18،1990). بر اين اساس توجه به هوش‏هاي چندگانه از ابعاد گوناگون مي‏تواند واجد اهميت باشد و آشنايي با مفهوم هوش‏هاي چندگانه بر چگونگي نگاه ما به دنيا و ديگر مردمان ، از جمله دانش‏آموزان تأثير مي‏گذارد.
بنابراين اين تحقيق با توجه به اهميت نقش آموزش مبتني بر هوش‌هاي چندگانه بر دانش و نگرش دانش‌آموزان به دنبال آن خواهد بود تا بررسي کند:
1- آيا بين يادگيري درس علوم دانش‌آموزاني که با روش تدريس مبتني بر هوش‌هاي چندگانه آموزش ديده اند با دانش‌آموزاني که به روش متداول آموزش ديده اند تفاوتي وجود دارد؟
2-آيا نگرش به يادگيري درس علوم در ميان دانش‌آموزاني که به روش تدريس مبتني بر هوش چندگانه آموزش ديده اند با دانش‌آموزاني که به روش متداول آموزش ديده اند تفاوتي وجود دارد؟
بنابراين در اين پژوهش تلاش مي شود تا اثربخشي راهبرد تدريس مبتني بر هوش چندگانه بر يادگيري به طورکلي و سهم آن در هر يک از سطوح حيطه شناختي (دانش، فهم، کاربرد، تجزيه و تحليل، ترکيب و ارزشيابي) در مقايسه باروش تدريس متداول و رايج درکلاس درس علوم بررسي شود. و همچنين ميزان اثربخشي راهبرد تدريس مبتني بر هوش چندگانه در بهبود نگرش به يادگيري دانش‌آموزان در درس علوم مورد بررسي قرار گيرد.

1-3- اهميت و ضرورت انجام پژوهش
پيشرفت دانش‌آموزان در طول تحصيل و در نهايت دستيابي به سطوح بالاي تحصيل نه تنها باعث تأمين منافع براي فرد و خانواده وي مي شود بلکه از نظر اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي نيز مي تواند فوايد زيادي را براي کشور به همراه داشته باشد. از اين رو به نظر مي رسد بررسي متغيرهاي تأثير گذار بر تحصيل دانش‌آموزان از اهميت بالايي برخوردار باشد و در نهايت بتواند پيش آگهي مناسبي از آينده‌ي فردي، خانوادگي و اجتماعي دانش‌آموزان مهيا کند .( آتش افروز،پاکدامن وعسکري،1387)
يادگيري برمبناي نظريه هشت هوش ،کلاس را در يادگيري فعال مي کند و باعث مي گردد معلم وشاگرد در فرايند يادگيري به صورت فعال، لذت بخش و مؤثر عمل کنند. در فراگيري و فرادهي بر مبناي نظريه هشت هوش، هر دو طرف يادگيري هم ياد مي گيرند و هم ياد مي دهند؛ بنابراين در فراگيري و فرادهي پويايي کلاس درچرخه‌ي آموختن و آموزش دادن است. شاگرد درچنين کلاسي به جاي حفظ کردن مي‌انديشد و به جاي خاموش بودن، شعله ورمي شود. پس خلاقيت، نوآوري، اکتشاف و کاوشگري از جمله فعاليت هايي است که درچنين کلاسي به صورت خودجوش درشاگرد و معلم بروز مي کند. با چنين فرايندي، دانش‌آموز مي تواند در جهت يادگيري مهارت هاي زندگي رشدي مناسب داشته باشد؛ مهارت هايي ازقبيل اعتماد به نفس، ابراز خويشتن، طراحي رفتارهاي نوين و انعطاف پذير، گسترش خزانه‌ي رفتاري اصيل و غيرتقليدي، فعال سازي سيستم شناختي، گسترش انگاره‌هاي کاوشگري، توسعه و تعميق يادگيري و در نهايت آمادگي رواني درجهت کنجکاوي دائمي درمورد مسائل گوناگون زيستي، اجتماعي، ذهني و منطقي _رياضي.به همين دليل، يادگيري برمبناي هشت هوش زمينه اي درجهت تحول آموزش هاي بنيادي است.
شناخت و آشنايي معلمان با اين نظريه به تسهيل يادگيري دانش‌آموزان و هموار کردن روش هاي تدريس آنان کمک مي کند. زيرا در بدو امر، به ذهنيت هاي گوناگون بچه ها پي مي برند و سپس به تناسب ذوق و هوش و تمايل آن ها، روش هاي خاصي را به کار

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید