.

پژوهش درباره كاركردهاي مغز

چندين نفر از فيزيولوژيست‌هاي اوليه خدمت‌هاي قابل توجهي به مطالعه درباره كاركردهاي مغز كرده بودند. كار آنان به سبب كشف مناطق خاص مغز و توسعه روش‌هاي تحقيق كه بعدها به‌طور گسترده‌اي در روانشناسي فيزيولوژيكي به كار بسته شد براي روانشناسي اهميت دارد. يكي از پيشروان پژوهش درباره رفتار بازتابي يك پزشك اسكاتلندي به نام مارشال هال (1857ـ1790) بود كه در لندن كار مي‌كرد. هال مشاهده كرد چنانچه پايانه‌هاي عصبي حيواناتي كه سرشان از تن جدا شده است در معرض تحريك قرار گيرند تا مدتي به حركت خود ادامه مي‌دهند او چنين نتيجه گرفت كه سطوح مختلف رفتار به قسمت‌هاي مختلف مغز و نظام عصبي وابسته است. او به ويژه چنين فرض كرد كه حركت ارادي به مخ، حركت بازتابي به نخاع، حركت غيرارادي به تحريك مستقيم ساختمان عضلاني و حركت تنفسي به مغز تيره مربوط است.

تجربه‌گرايان بريتانيايي استدلال كرده بودند كه احساس تنها منبع دانش ماست. بسل ستاره‌شناس اهميت احساس و ادارك را در خود علم نشان داده بود. فيزيولوژيست‌‌ها ساخت و كاركرد حواس را تعريف مي‌كردند. اكنون وقت آن رسيده بود كه اين راه ورود به ذهن، يعني تجربه ذهني و ذهن‌گرايانه احساس، مورد آزمايش قرار گيرد و به كميت درآيد. براي پژوهش درباره جسم فنون لازم فراهم شده بود، اكنون براي پژوهش درباره ذهن اينگونه فنون توسعه مي‌يافتند. روانشناسي آزمايشي آماده شروع شدن بود.

آغاز روانشناسي آزمايشي

چهار دانشمند به‌طور مستقيم مسؤول كاربردهاي اوليه روش آزمايشي درباره ذهن، يعني موضوع روانشناسي، بودند: هرمان فون هلمهولتز، ارنست وبر، گستاو تئودور فخنر و ويلهلم وونت همه اين چهار نفر آلماني بودند، در فيزيولوژي آموزش ديده بودند و از پيشرفت‌هاي قابل توجه علوم آگاهي داشتند.

چرا آلمان؟ در قرن نوزدهم، تفكر علمي در بيشتر كشورهاي اروپاي غربي به ويژه انگلستان، فرانسه و آلمان رو به توسعه بود. هيچيك از اين كشورها نسبت به ابزارهاي علمي موردنظر كه به كار گرفته مي‌شدند، جاه‌طلبي، حساسيت، يا خوشبيني انحصارطلبانه نداشتند. پس چرا روانشناسي آزمايشي از آلمان شروع شد، نه در انگلستان يا فرانسه؟ به نظر مي‌رسد پاسخ سؤال اين باشد كه ويژگي‌هاي يگانه‌اي وجود داشت كه علم آلماني را به صورت زمين حاصلخيزتري براي روانشناسي نوين درآورده بود.

تاريخ فكري آلمان در طول يك قرن، راه را براي علم روانشناسي آزمايشي هموار كرده بود. فيزيولوژي آزمايشي به گونه‌اي استوار استقرار يافته و تا درجه‌اي شناخته شده بود كه در انگلستان و فرانسه تا بدين‌ حد پيشرفت نكرده بود. آنچه كه خلق و خوي آلماني ناميده مي‌شود با نوع توصيف‌‌ها و رده‌ بندي‌هاي موردنياز علوم زيست‌شناسي، جانورشناسي و فيزيولوژي تناسب داشت. در فرانسه و انگلستان رويكرد قياسي و رياضي به علم اولويت داشت، درحالي كه در آلمان، با تأكيد بر گردآوري هشيارانه، كامل و دقيق واقعيت‌هاي قابل مشاهده، رويكرد استقرائي پذيرفته شده بود.

روانشناسي باليني

علاوه بر تلاش‌هاي ويتمر در دانشگاه پنسيلوانيا براي به كار بستن روانشناسي در سنجش و درمان رفتار نابهنجار، دو كتاب عزم اوليه در اين رشته را فراهم ساختند. ذهني كه خود را يافت (1908) نوشته كليفورد بيرز كه قبلاً بيمار رواني بوده، محبوبيت زياد پيدا كرده و توجه همگان را به نياز به برخورد انساني با افراد بيمار رواني برانگيخت.
روان‌درماني هوگو مونستر برگر (1909) نيز كه افراد زيادي آن را مي‌خواندند، فنون درمان براي انواع اختلالات رواني را توصيف مي‌كرد. اين كتاب با نشان دادن راه‌هاي خاصي كه بدان طريق مي‌توان به افراد پريشان حال كمك كرد، روانشناسي باليني را ترويج مي‌كرد.
ويليام هيلي، روانپزشك شيكاگو، اولين درمانگاه راهنمايي كودك را در 1909 تأسيس كرد. ديري نگذشت كه تعداد زيادي از اين درمانگاه‌‌ها داير شدند. هدف آنها اين بود كه اختلالات كودكي را زودتر درمان كنند تا اينكه اين مشكلات به صورت آشفتگي‌هاي جدي‌تر در بزرگسالي تبديل نشوند. اين درمانگاه‌‌ها از رويكرد تيمي كه ويتمر معرفي كرده بود استفاده مي‌كردند. در اين شيوه، روانشناسان، روانپزشكان و مددكاران اجتماعي تمام جنبه‌هاي مشكل بيمار را ارزيابي و درمان مي‌كنند.

انديشه‌هاي زيگموند فرويد در رشد روانشناسي باليني مهم بودند و اين رشته را به فراتر از اساس آنكه در درمانگاه ويتمر بود پيش برد. كار فرويد در مورد تحليل رواني بخش‌هايي از نظام روانشناسي و عامه آمريكا را مجذوب ـ و بعضاً خشمگين ـ ساخت. انديشه‌هاي او روانشناسان باليني را با اولين فنون روانشناختي درماني خاص خود مجهز ساخت.
برخلاف اين رويدادها، روانشناسي باليني آهسته پيش مي‌رفت و تا سال 1940 هنوز يك بخش فرعي از روانشناسي بود. براي بزرگسالان پريشان حال، تسهيلات درماني معدودي وجود داشت و درنتيجه، فرصت‌هاي شغلي براي روانشناسان باليني اندك بود. هيچ برنامه آموزشي براي تربيت روانشناسان باليني وجود نداشت و وظايف آنان به‌طوركلي به اجراي آزمون‌‌ها محدود مي‌شد.

در 1941 كه ايالات متحد در جنگ جهاني دوم وارد شد، وضعيت تغيير كرد. بيش از هر چيز ديگر اين رويداد بود كه روانشناسي باليني را زمينه تخصصي عمده و پويا ساخت كه تاكنون چنين بوده است. ارتش براي چند درصد روانشناس باليني كه براي درمان آشفتگي‌هاي هيجاني در بين كاركنان نظامي نياز بود، برنامه‌هاي آموزشي ايجاد كرد.
پس از جنگ نياز به روانشناسان باليني حتي بيشتر بود. مديريت سربازان از جنگ برگشته خود را مسؤول بيش از 40000 كهنه سرباز با مسائل روانپزشكي يافت. بيش از 3 ميليون نفر ديگر به مشاوره حرفه‌اي و شخصي نياز داشتند تا به آنان كمك شود به راحتي به زندگي شخصي (غيرنظامي) برگردند. حدود 315000 كهنه سرباز به مشاوره نياز داشتند تا به آنان كمك كنند با ناتوانايي‌هاي حاصل از زخم‌هاي جنگ سازگاري پيدا كنند. نياز به افراد متخصص بهداشت رواني حيرت‌آور و خيلي بيش از امكانات موجود بود.
مديريت سربازان از جنگ برگشته (VA) براي كمك به تأمين اين نياز بودجه‌اي را به برنامه‌هاي تحصيلات تكميلي در دانشگاه‌‌ها اختصاص داد و به دانشجويان تحصيلات تكميلي كه حاضر بودند پس از اتمام تحصيلات خود در بيمارستان‌‌ها و درمانگاه‌هاي VA كار كنند كمك هزينه تحصيلي پرداخت كرد. اين برنامه‌‌ها نوع بيماراني را كه معمولاً روانشناسان باليني درمان مي‌كردند تغيير داد. پيش از جنگ، بيشتر كار آنان با كودكان بزهكار و مسائل سازگاري بود، اما نيازهاي پس از جنگ كهنه سربازان به اين معني بود كه بيشتر كساني كه درمان مي‌شدند بزرگسالاني با مسائل هيجاني شديدتر بودند. VA (اينك بخش امور كهنه سربازان) هنوز هم تنها نهادي است كه بيشترين روانشناسان را در ايالات متحد استخدام مي‌كند و تأثير آن بر رشته روانشناسي باليني زياد بوده است (مور، 1992؛ وندن باس، كامينگز، ديلئون، 1992).

روانشناسان باليني در مراكز بهداشت رواني، مدارس، تجارت و فعاليت‌هاي خصوصي، نيز اشتغال دارند. امروز روانشناسي باليني بزرگترين رشته از زمينه‌هاي كاربردي است و بيش از يك سوم دانشجويان تحصيلات تكميلي در برنامه‌هاي باليني ثبت‌نام مي‌كنند. هفت بخش از بزرگترين هشت بخش در (انجمن روانشناسي آمريكا) به مسائل بهداشت رواني هم در زمينه دانشگاهي و هم در زمينه كاربردي اختصاص دارند. نزديك به 70 درصد اعضاي انجمن روانشناسي آمريكا در زمينه‌هايي كار مي‌كنند كه جهت‌گيري خدمات بهداشتي دارند (شاپيرو و ويگينز، 1994). در 1993، مجله پول روانشناسي را در بين 50 حرفه بالا رديف چهارم و پر بركت‌ترين اشتغال در قرن بيست‌ويكم، فهرست كرد (ويگينز، 1994).